وب سایت شخصی شیرین صوراسرافیل

کارگران کوچک کوچک

در حافظه عمومی ایرانیان معمولاً واژه قالیباف مترادف رنج فقر و استثمار است که در برابر کالای زیبایی که به بهای خون انگشتان و نور چشمان خویش خلق میکند پاداشی جز کمری خم شده و چشمی کم سو در انتهای زندگی خویش نمی یابد. این تصویر غم انگیز را نه تنها نمیتوان نفی و یا مخدوش کرد بلکه بر شرح ستمی که بر تولید کنندگان خرده پای فرش که طراحان ، رنگرزان رفوگران، چله زنان و گروههای کوچک دیگر تولید را نیز در این حساب می آوریم ) ،رفته میتوان صفحات بسیار دیگری افزود ، به خصوص فاجعه فقر و درماندگی شدیدی که در برخی مناطق بافت و به ویژه در سالهای اخیر بر زندگی این انسانهای خلاق و هنرمند سایه افکنده است. اما اینکه گناه حضور این جریان غیر انسانی را که عمدتاً متوجه بی عاطفگی و سود جویی و عدم احساس مسئولیت متولیان آسیبهای اجتماعی از یک سو وابستگان تولید و تجارت فرش از سوی دیگر است به پای هنر زیبا و با ارزش و مردمی فرش ایران بنویسیم بی انصافی بزرگی است. اما دیگر زمان آن که به تولید مهم و و گسترده ای نظیر فرش با نگاه سنتی نگاه کنیم به پایان رسیده است و نیز باید در نظر داشت که در مورد فرش دستباف نگاه احساسی وفاقد منطق همانقدر آسیب رسان است که مثلا نگاه صرفا تجاری و یا سوداگرانه در این میان ادعای کمک و حمایت از قشر محروم وزحمتکش تولید کنندگان خرده پا که بطور سنتی قالیباف نامیده میشوند صرف نظر از دلسوزیهای بدون محتوی ونفی گرایانه تنها با استفاده از راهکارهای علمی و کارشناسی مبتنی بر واقعیتهای موجود امکان پذیر خواهد بود. همواره باید به یاد آوریم که اولاً فرش دستباف صرفنظر از ارزشهای والای هنری و فرهنگی و ارزش آن به عنوان یک میراث ملی ،تولیدی ،مفید، اشتغالزا كم هزينه وریشه دار در این سرزمین است و بندرت می توان نگاه منفی را که بعضا زیر پوشش روشنفکریهای خیر خواهانه نسبت به فرش دستباف اعمال میشود واقع بینانه و منطقی تلقی کرد. پیش از وارد شدن به بحث اصلی و جستجوى راهکارهای ،عملی برای تعدیل انچه در واقع میتواند پاشنه اشیل فرش ایران ،باشد باید به یک جریان اسیب رسان در فرش ایران اشاره کنیم و این که ببینیم چه کسانی کنند. و یا چه هدفی با استفاده از بهانههای موجود در تولید مساله استثماری بودن و فقر زائی فرش را مطرح می ۱- یک گروه کسانی هستند که با نگاه انسانگرایانه و عاطفي تحت تاثیر شنیده ها و یا مشاهدات خویش از قصه ها و غصههای زندگی قالیبافان واصولا رنجهای موجود در پروسه تولید ،فرش با نگاهی خشم آلود به این کالا نگریسته و اگرچه کمتر خواهان نابودی آن هستند، ولی سرمایه داران و تجار و فروشندگان را که به اعتقاد آنها از قبال فرش دارای ثروتهای افسانه ای شده،اند، مسئول این پیامد میدانند هر چند نگاه علمی به این مساله عوامل دیگری را نیز در این امر موثر میداند که به آن اشاره خواهیم داشت -۲- گروهی از تکنوکراتها اصولا به هیچ چیز جز ماشین و تکنولوژی اعتقاد ندارند متاسفانه بعد از انقلاب شاهد اعمال نظرهای بعضا افراطی این گروهها در نفی ارزشهای . سنتی و ملی در تولید فرش بوده ایم. اظهار نظرهائی از نوع آنکه کارگر ژاپنی مونتاژ کامپیوتر میکند در قیاس با کار بافنده فرش ) و یا هزار ساعت کار یک قالیباف ایرانی معادل یک ساعت کار یک کارگر صنعتی است، نمونه،های کوچکی از نظریات این گونه افراد است که متاسفانه غالبا در سطوح مدیریتی و تصمیم گیری قرار داشته و تصمیمات آنها کاملا به زبان این تولید ملی است . این گروههای فکری عموما فرش و بعضا هنرهای سنتی را حرفههای کهنه و عقب مانده و محکوم به نابودی تلقی کرده و جز در اشکال فانتزی و تزئینی این تولید را نوعی استثمار واستعمار تلقی میکنند و به لحاظ عملی نه تنها کمکی در بهبود شرایط تولید نمی کنند بلکه این نوع نگرش به راههائی برای تکفیری که به بهانه افزایش تولید استفاده از کامپیوتر و رویات بافنده و هر چه بیشتر مکانیکی کردن تولید و نفی حضور انسان از فرش منتهی میشود و این همه غیر از تفکر تحقیر آمیز و بی ارزش شمردن این فرآورده مهم ملی و تولیدی است فرش دستباف جزء جدائی ناپذیر از فرهنگ زندگی بافندگان کوچک و محرومی است که تصوری از نبود آن در زندگی خویش ندارند بیشتر کسانیکه اعتقاداتی از نوع یاد شده دارند اصولا جامعه ایران را نمی شناسند آنان چه میدانند که فرش در زندگی یک ایلیاتی که حتی سفره و نمکدان خویش را از فرش تهیه میکند چه مفهومی دارد. چگونه بافنده کویری در تنگنای خشکی و خست طبیعت باگلهای فرش زندگی را چون گلی سرخ به خانه خویش ارمغان می آورد و چه چیز زمستان پربرف یک روستای سرد و پربرف و فقیر را تبدیل به بهاری گرم میکند و چگونه توانائی بافت فرش میتواند کلید گشایش بخت دختر جوانی باشد آنان چه میدانند که چگونه فرشبافی نه فقط در این زمان بلکه در طول تاریخ پرآشوب این سرزمین با آرامش عرفانی و اندوه شکن خویش، سختی زندگی را بربافنده خویش آسان کرده و چگونه زیر همهمه چکاچاک مهاجمان ویرانگر تنها نان آور خانه در پستوی خانه ها بوده است از این دست بسیار میتوانیم بگوئیم. طبیعی است که عشق و وابستگی به فرش نتواند برای روشنفکر و تکنوکرات شهری قابل لمس ،باشد مگر آن که خود را مجبور کند که از نزدیک با دنیای فرش و فرشبافان آشنا شود. آنگاه. قطعا چشمان خود را خواهد شست. نهایت آنکه این اندیشههای ضد ارزش نه فقط کمکی به قالیباف و طراح و رنگرز و چله کش و رفوکار و پرداخت زن و غیره نکرده است بلکه سایه بدبینی را بر تمام سطوح تصمیم گیری کشور و نظریه پردازانی که از واقعیتهای فرش چیزی نمی دانند گسترده است. شاید آنچه می آید گونه مکرری است از آنچه بارها گفته شده ولی تا زمانی که برخی تئوریهای بی ریشه و غیر علمی همواره به زیان فرش تکرار میشود ناچار باید این نکات را یادآور شویم – تولید فرش دستباف یکی از زیباترین جذاب ترین و آرامش بخش ترین حرفه های جهان است و هر آنچه در فرش به عنوان عوامل استثماری و یا غیر انسانی و یا آسیب رسان مطرح میشود ربطی به فرش نداشته و مربوط به شرایط تولید است که در آن متاسفانه نقش جهالت و نادانی و بعضا سود جوئی و از همه مهم تر عدم توجه بخش عمومی به دفاع از حقوق انسانی یکی از بزرگترین گروههای زحمتکش جامعه را می توان دید. علاوه بر آن نباید فراموش کنیم که استثمار و بهره کشی و احتمال آسیب در هر حرفهای وجود دارد که در تولید فرش کمترین است . مگر نمیتوان نور کارگاهها را استاندارد کرد که چشمان بافنده کم سو نشود مگر نمیتوان کارگاهای تولیدی را خشک و آفتابگیر و ساعات کار مثلا در مورد زنان بارداری که روی دستگاههای زمینی کار می کنند و یا حضور بچه های کوچک را که از نظر کیفی نیز کاری کاملا آسیب رسان است را کنترل کرد و یا کارگاههای دباغی و ریسندگی و رنگرزی را ملزم به رعایت مقررات بهداشتی نمود طرحی که سالهای پیش در حال اجرا رسیدن به نتایجی بود و نظیر بسیاری طرحهای مفید دیگر نیمه کاره رها شد بدون آن که کسی ملزم به پاسخ گوئی باشد ۳_ از دلایل مستقیم فقر بافندگان و تولید کنندگان خرده پا افت شدید کیفی و در نتیجه از دست رفتن بازارهای فرش در سالهای اخیر است فقر لازمه تولید فرش نیست و در نهایت تولید فرش بد و نامرغوب است که منجر به از دست رفتن و بازار و باعث فقر و تولید بدتر بعدی می.شود و این رابطه را به صورتی کاملاً بر عکس در مناطقی که بافندگان آن فرشهای خوب و دارای کیفیت و با قابلیت فروش تولید میکنند دیده میشود یعنی آنکه بافندگان عموماً از استاندارد زندگی خوبی برخوردارند. مثالهای متعدد دیگری میتوان به طور عینی از شرایط بهتری که مثلاً بافندگان نائینی یا اصفهانی و بعضاً تبریز و یا بافندگانی که با تولید کنندگان بزرگ و موفق کار میکنند در مقایسه با بافندگان مناطق فقیر و محروم مثلاً مناطق جنوبی و شرقی خراسان ارائه داد. و برای آن که معنای واقعی استثمار و فقر را در بافت فرش ،بدانیم اشاره میکنیم به این که آیا ترویج بافت فرشهای بالاتر از صد گره ای که به خواست بلهوسانه کسانی که درک صحیحی از هنر فرش ندارند بافته شده و حاصل آن را در عینکهای ته اسکانی بافندگان آنها میتوان دید دردناک تر است یا کارگاه نمور و تاریک بافنده روستائی که با افزودن لامپی و یا چرخشی به سوی آفتاب قابل حل است. در دهههای اخیر بر اثر تبلیغات غلط بسیاری از بافندگان فریب خورده بافت فرشهای صد گره و صدرنگ و بالاتر و انواعی من در آوردی از فرش را به نوعی هدف در زندگی خویش بدل کردند. آیا آسیبی که این بافندگان با از دست رفتن بازارهای فرش متحمل شدند ، فاجعه دردناک تری است یا سرد بودن قابل حل کارگاهی در یک روستا آیا بحرانی که بر اثر وادار کردن روستائیان و عشایر به تولید انبوه و فرشهای فاقد کیفیت و موکت وار در فرش ایران ایجاد شد بیشتر بر زندگی بافنده بینوایی که حتی با تولید خوب قربانی این بازار شده تأثیر گذار است یا مثلاً پائین بودن دستمزد (که البته قابل تأئید نیست). شک نیست که تولید کنندگان کوچک روستاها و شهرهای کوچک و بعضاً برخی ایلات کم مایه امروز کمتر میتواند بر روی فرش به عنوان کمک زندگی خویش حساب کنند سیاستهای غلط و نادانسته و سود جوئیهای بی پایان خریداران و بازارهائی را که فقط به دلیل اشتباه از دست دادیم امروز نه فقط فرش دستباف را به کالائی ناسودمند تبدیل کرده بلکه سایه گسترده هنری ،لطیف زیبا و انسانی را در زندگی آنان کم رنگ کرده است . فرشهای زیبا و چشم نواز و شکوهمندی که زمانی مایه غرور و افتخار ما در جهان بود امروز دیگر کسی را به داشتن خویش دلخوش نمی کند و به ناچار فرشی که روزگاری برای بافنده خویش سرمایه و پشتوانه و دلگرمی به حساب ،می آمد ،امروز جز فقر برای او ارمغان دیگری ندارد و به همین بهانه امروز صدای اعتراض بسیاری را دایر بر آن که فرش نباید به عنوان اشتغال مطرح شود بلند کرده است . فرش زائیده و پرورده نیاز و شرایط طبیعی روستاها و عشایر و فرهنگ ایران است بی تردید به آن لطمه زده ایم و سود جویانه در نماد منطقی تولید آن دخالت کرده ایم. ولی بافنده ایرانی هر زمان که احساس نیاز کند فرش خواهد بافت و دولت و مسئولان ملزم به حمایت از او نظیر تمام زحمتکشان دیگر جامعه هستند.

امروز فرش پیش از آن که امید و رفاه به همراه آورد مظهر فقر و ناداری شده است اما این همه قامت ناساز ماست و باید ببینیم برای تعدیل این غصه بزرگی که بر زندگی قالیبافان و تولیدکنندگان خرده پای ما سایه افکنده چه باید بکنیم. اگر پذیرفتیم که فقر لازمه ی تولید فرش دستباف نیست و پذیرفتیم که حداقل در زمان حاضر کاهش کیفیت و از دست رفتن بازارها فقری تلخ و ناخواسته را بر زندگی فرزندان با ذوق و زحمتکش و کم توقع این سرزمین فرود آورده راهی جز آن نداریم که از دانش و آگاهی و راههای تجربه شده دیگر بهره بگیریم. توجه به کیفیت فرش دستباف مستلزم توجه به دو عنصر اصلی یعنی بافت و بافنده است و هر نوع برنامه ریزی برای این دو عامل باید به طور همزمان صورت گیرد. از آنجا که درباره مسأله بافت و سقوط کیفی آن بسیار گفته،ایم مسئله مورد بحث ما در اینجا مسأله بافندگان و یا در واقع کنندگان خرده پای فرش است که امروزه علیرغم سقوط نسبی فرش مورد توجه خاصی قرار گرفته است. برای شروع بحث گسترده و دامنه داری که امیدواریم همه دلسوزان جامعه فرش بدان توجه کنند در ابتدا دو نکته اساسی را پیشنهاد میکنیم.

-۱ در درجه اول و قبل از هر مسأله دیگری باید دولت نظارت بر کیفیت تولید را هدف قرار داده و بدون توجه به جریانهائی که تداوم وضع موجود را به نفع خویش می بینند بر اجرای مصوبه دولت برای جلوگیری از صدور فرشهای نامرغوب پافشاری کند در آغاز میتوان بجای کنترل و جلوگیری از خروج فرشهای فاقد کیفیت که کاری دشوار است فروشندگان و صادرکنندگان فرش را ملزم به ثبت نوع مواد اولیه و نوع بافت با ذکر نواقص کرد. -۲ مردم ایران به ویژه سود برندگان از درآمدهای سرشار دوران شکوفائی و اعتبار فرش ایران به فرش و تمام وابستگان زحمتکش و خرده پای آن مدیونند و دولت موظف است که بدون کوچکترین تردید و یا هراسی از مقاومتها و فشارها موجبات اجرای قوانین بهداشتی و تأمینی و بیمه دوران بیکاری را برای وابستگان محروم جامعه فرش فراهم نماید و گروههای بالائی جامعه فرش را ملزم به مشارکت در این حرکت ملی بنماید .

بی هیچ تردیدی گره کور فرش ایران را یک همت جمعی با تحلیل و بررسی تمام توانائی های هنری و اقتصادی و اجتماعی حل خواهد کرد.

.مگر نمیتوان تمام شرایطی را که برای یک کارگر صنعتی ،قائلیم برای بافنده و رنگرز و طراح و غیره نیز در نظر بگیریم – آنچه هست از قامت ناساز ماست برای چه باید قصور و کوتاهی خود را در باره زندگی این گروه زحمتکش و کم توقع به حساب حرفه ای این چنین زیبا و مفید و سودمند بگذاریم نهایت آن که : — فرش دستباف در این سرزمین یک نیاز حیاتی است و روستائی یا عشایر ایرانی به محض یافتن فرصت می پردازد … به بافت فرش — فرش دستباف مطلقا فقر زا نیست بلکه تولیدی سود اور است و این را به خوبی میتوان از توانمندی نسبی روستاهای تولید کننده فرش گیریم فرش خوب و با کیفیت مثلا نائین ( نسبت به روستاهای غیر قالیباف يا) تولید کنندگان فرشهای فاقد کیفیت ( دريافت . بزرگترین قشر آسیب دیده از حذف بیمه کارگاههای کمتر از ۵ نفر بی هیچ تردیدی جامعه فرش دستباف است که معمولا در کارگاههای کوچک و تک نفره کار میکنند. دولت موظف است و باید بدون کمترین تردید و هراس از مقاومتها و مخالفتها بستر لازم برای اجرای قوانین مربوط به بیمه و تامینهای اجتماعی را فراهم نماید.

بخشی از پیشرفت و توسعه اجتمـاعی به مفهوم گسترش رفاه اجتماعی برای گروههای کم در آمد و تولید کنندگان کوچک است. با توجه به گستردگی جامعه فرش و ارقام نجومی سودی عمدتاً نصیب جامعه خصوصی و دولتی شده است ) گیریم امروز کمتر ) باید بپذیریم که تا بحال چه قدمی برای کمک به گروههای خرده پای فرش برداشته نشده است . -۴ براساس قوانین اگرچه نا عادلانه ولی مسلم اقتصادی و تجاری همواره تفاوت قیمت کالای تولیدی در مبادی اولیه تا انتهای بازار بسیار چشم گیر است به خصوص در مورد کالایی مثل فرش که گاه زیر چتر هنر با ارقامی بسیار بالا دست بدست میشود این قانون نانوشته ولی قطعی دنیای تجارت است. آیا نمیتوان بخش کوچکی از ارزش افزوده و بهائی را که فرش بدست میآورد، به صورت خسارت سالهائی که زندگی قالیباف قربانی بحران ناخواسته جریان بازار میشود به مراکز تولید باز گرداند تا قالیباف گرفتار در فقر و درماندگی ناچار از آن سقوط بیشتر در تولیدات ارزان قیمت و پست نگردد ۵ نظارت و کنترل و در صورت لزوم راهنمائی و آگاهی دادن به بافنده از ضرورتهای کار تولید فرش است و بدنبال آن ارزش دادن به کار بافنده و طراح ورنگرز و غیره .نمی توان آیا شرایطی تولید کنندگان کوچک و کم توقع فراهم کرد به نحوی برای این که امید به تغییر سطح زندگی در آنها افزایش یابد آیا نمیتوان بافنده و طراح را به هنرستان و دانشگاه فرستاد و یا به آنهاشانس استفاده از بورسهای مناسب و یا گذراندن دوره های علمی را داد. بهترین راه افزایش کیفیت سوای الزام خریداران و کارفرمایان به رعایت شرایط تولید ایجاد رقابت کیفی درکار می باشد و در مقابل آن جایزههای جالب و یا پرداخت سوبسید به بافندگان درست کار

دیدگاه ها (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *