انچه در پی می­آید هرنامی برآن نهاده شود اعم از شرح حال سفرنامه کتابنامه تفاوتی نمی کند اگر دانسته شود هدف انچه بدین شکل به نگارش در آمده چیست؟ بدیهی است هدفی که این نوشته ها تعقیب می کند ابتدا هدفی کلی است و آن امید دادن به دانشجویان هنرجویان و پژوهشگرانی جوانی که گام نهادن در راه پژوهش را ازهمان ابتدا با دیوارهای بلند محدودیتها و تنگناها و تنگدستیها و دهان های دایما گشوده برای نه گفتن کسانی که امکانات را در اختیار گرفته­ اند می­ بینند. اما اگر موضوع پژوهش که باید تلاش شودبی توجه به اعمال نظرهای کوته بینانه برای دوری از حوزه های انسانی و اجتماعی و حتی تاریخ یابی صحیح انتخاب شود راه تحقیق ولو کوره راه و مملو از سنگلاخ باشد از دستیابی بدور نیست .

سفرنامه ها

سفرنامه بخش بیست و یکم

از مسائل حاشیه‌ای که بگذریم، دربارهٔ فرش و همچنین گلیم کردستان، کمتر کسی از جامعهٔ فرش است که با فرش سنه، بیجار، و فرزند خلف آن‌ها سقز آشنا نباشد؛ فرش‌های گوشتیِ پردوام با نقش ماهی و گاه همراه با ترنج سنه که نماد فرش‌های کردی است، و فرش‌ها و کناره‌های پرنقش و باشکوه بیجار که درخور مجالس و مساجد توأمان بود، شاید آخرین نوع از فرش‌هایی هستند که توانستند تا حدودی در مقابل هجوم بی‌رحم آسیب‌ها، تقلبات و نقش‌های من‌درآوردیِ وارداتی مقاومت کنند.

با این همه، گذر ما در کردستان نشان داد که امروزه دیگر کمتر می‌توان از فرش‌های اصیل سنه و گلیم‌های ظریف و زیبای این دیار، و همچنین فرش‌های خوش‌آب‌ورنگ و آهنین بیجار سراغ گرفت. وفور فرش‌های ماشینی و برخی تابلوهای کوچک پارچه‌ای تصویری و نقوش ناهماهنگ بیگانه در همه‌جا دیده می‌شد، اما کردستان هویتی مستحکم و قابل‌لمس دارد و این هویت به‌صورت نقوشی زیبا و خاص در مناطقی مانند دیواندره، سقز و قروه نمایان است.

سفر کردستان با خاطرات خوشی که از همراهی و محبت برایم به‌جا گذاشت، این امکان را برایم فراهم آورد که از این فرصت در زمانی دیگر نیز استفاده کنم. داستان این‌چنین بود که هم‌زمان، یا در سالی بعد از پروژهٔ کردستان، از من خواسته شد که دربارهٔ استانداردهای فرش دستباف و روش‌های کنترل کیفیت، کلاسی برای دانشجویان وابسته به میراث فرهنگی بگذارم. باید بگویم که در آن سال‌ها، یکی از دوره‌های پرکاریِ من در تدریس و رفتن به دانشگاه‌های مختلف فرش در شهرستان‌ها بود.

در آن دوران، شروع کار دانشگاه‌های فرش بود و برخلاف سال‌های بعد، هم دانشگاه‌ها محیط دلپذیری داشتند و هم دانشجویان با علاقهٔ بیشتری در این رشته داوطلب می‌شدند؛ و من نیز با وجود سختی سفر و خستگی راه، این کار را دوست داشتم.

با این همه، باید بگویم که کلاس درس میراث فرهنگی یکی از کلاس‌های مورد علاقهٔ من بود که شاید علت آن نزدیکی فکری شاگردان این کلاس با مسائل فرهنگی و هنری بود. فراموش نمی‌کنم که یکی از شاگردان، سرِ کلاس، چهرهٔ مرا با شباهت زیادی نقاشی کرده بود که ضمن خندهٔ جمعی، من اعتراض کردم که چرا مرا اخمو کشیده است.

به‌هرحال، از آنجا که من معمولاً اعتقاد داشتم حضور دانشجویان رشته‌های فرش در سفرهای پژوهشی الزامی است، آن را با دانشجویان در میان گذاشتم. طرح این مسئله باعث شادی فوق‌العادهٔ شاگردان شد. از آنجا که آن‌زمان هنوز در فضای سفرهای کردستان بودم، قرار شد ترتیب سفری به کردستان را بدهیم.

این برنامه‌ها، که بسیار برای دانشجویان رشته‌های تجربی و عملی ضروری بود، همواره مورد مخالفت مسئولان اخلاقی و امنیتی قرار می‌گرفت. از آنجا که من استادی پاره‌وقت، یا عموماً «پروازی»، بودم که به دعوت مسئولان دانشگاه برنامهٔ درسی داشتم، بیشتر اوقات پیشنهادهای من مورد قبول قرار می‌گرفت.

بنابراین قرار گذاشتیم که ترتیب محل و اقامت با من، و ترتیب اجازهٔ سفر و تأمین هزینه و وسیلهٔ سفر با دانشجویان باشد. بدین ترتیب، قرار سفر با تلفنی که من به رئیس تعاونی — که انسان بسیار شریفی بود — زدم، قطعی شد.

سفر بسیار خاطره‌انگیزی بود و جز آنکه به پروژهٔ تقریباً پایان‌یافتهٔ کردستانِ من صفحات و عکس‌های تازه‌ای افزود، خاطره‌ای ماندگار نیز برای دانشجویان به یادگار گذاشت که اشاره‌هایی به آن را در سال‌های بعد در فیس‌بوک و جاهای دیگر دیدم.

سفر به همراه دانشجویان، برنامهٔ پژوهشی من در کردستان را پایانی خوش بخشید؛ هرچند مجموعه تلاش‌های تقریباً سه‌سالهٔ من به‌علت جهالت و نادانی‌های عمدیِ برخی، نزدیک بود زیر سؤال برود.

آن زمان که هنوز نمی‌دانستم چه ماجرایی در انتظارم است، سفر کرمانشاه را با همهٔ ناسازگاری‌ها، و سفر کردستان را با خاطراتی خوش از زیبایی و طبیعت شهرها و آشنایی با مردمانی عموماً خوش‌برخورد و گاه بافرهنگ بالا — معلمی در آبیدر، مسئولی دولتی در سنندج، همراهی دلسوز در دیواندره، جوانی بامحبت در مریوان، و دیگران — پژوهش‌هایم را به پایان رساندم؛ درحالی‌که سفر پیش‌بینی‌نشدهٔ من با دانشجویان، به‌صورت نوعی بازنگری باارزش به کارهای انجام‌شده در کردستان درآمد.