استان همدان که دوست دارم آن را همچنان شهر همدان بنامم، که تاریخ می شناسد و به گفته هرودت با اکباتان یا هگمتانه، که یکی از پایتخت های چهارگانه هخامنشی بوده است، یکی است. اما مورخین و سالنامه تیگلات پیلسر، فاتح آشوری که زمانی منطقه همدان را در اختیار داشت و آن را «امدانه» می نامید، مسئله متفاوتی را می گوید و آن این که همدان قدمتی حداقل چهارصد سال بیش از اکباتان دارد.
در زمان هخامنشی، شاید آن زمان که همدان ارجی بیش از یک استان داشته، با اکباتان یا هگمتانه یکی شده است؛ به اعتبار طول عمری که از سرزمین «ایران ویجه» بیشتر بوده و به دلیل سرسبزی و زیبایی طبیعی، جایگاه پایتختی امپراتوری یافته است.
اما همدان را صرف نظر از شهری که مرکز استان است و امروز کمتر اثری از قدمت خیابان ها و کوچه های پیچ در پیچ قدیمی، سایبان دار و انبوه درختان سرسبز و ییلاقات باصفای آن دیده می شود، شهری دیدنی و دلپذیر است. شهر همدان در دره ای سبز و خرم، در دامنه های کوه الوند، در محلی به نام گنج نامه، وجود دو کتیبه از داریوش و پسرش خشایارشاه هخامنشی، آینه غبارناپذیری از گذشته های دور و تاریخی را در پیش رو قرار می دهد. این شاهد کهنسال، به همراه صدها اثر و نشانه تاریخی دیگر که از تپه ها و ویرانه های بناهای باستانی به دست آمده است، بر قدمت و طول عمر منطقه ای گواهی می دهد که امروز استان همدان نام دارد.
اگر امروز از داریوش شاه و خشایارشاه جز نامی بر سنگی نمانده است، اما توام حیات و پویایی فرهنگی کهن و غنی، متأثر از سکونت ملت های بسیار و سرزمین های پهناوری که امروز استان همدان در گوشه ای از آن قرار دارد، همچنان می توان پی گرفت.
حضور مهرورزانه و مسالمت آمیز ملیت های مختلف با اعتقاداتی متفاوت در کنار یکدیگر در این گوشه از جهان، باعث فخری راستین است. از این اشاره می توان دریافت که همدان در طول حیات طولانی و پرحادثه خویش، همواره محل گذر و اسکان اقوام مختلفی بوده که با انتقال ویژگی های بومی و اجتماعی خویش به غنای فرهنگی منطقه افزوده اند؛ زیرا این شهر تمام نیازهای یک شهر زیبا و غنی از آب و رودخانه و کوه و جنگل و درخت و آسمانی صاف و درخشان و هوایی سالم و خوب را داشته است. بیشتر روستاهای اطراف آن نیز (که غالباً این ایام شهر و شهرستان شده اند) همچنان زیبا و صاحب همین ثروت های طبیعی بوده و احتمالاً هستند.
اما همدان را نه تنها به تاریخ و زیبایی های بی انتهای آن می شناسیم، بلکه به آثار تاریخی چون بیستون که سابقه برجسته ای از پشتوانه ایرانیان است، و آرامگاه استاد بزرگ و دانشمند و انسان والا ابوعلی سینا و شاعر وارسته بابا طاهر، و بی شمار روستاهایی که دیدار هر یک از آنها خاطره ای بی نظیر در قلب و روح انسان می گذارد، به یاد می آوریم. بادا که روزگارش همواره پایدار و سربلند بادا.
زمانی بود که در گذر از همدان، از روستاهای بهار، مریانج و کبودراهنگ (که امروز شهر و شهرستان شده اند) می گذشتیم، و بعد از خواهش و تلاشی گاه بی ثمر و گاه نتیجه بخش، تلاش می کردیم از لابه لای رختخواب ها و گاه انبار و زیرزمین و بعضاً کف اتاق ها، فرش هایی زیبا و شگفت انگیز را بیرون بکشیم و به یاد جهانیان و خودمان بیاوریم که چگونه در ده ها شهر و روستای اطراف همدان، روستاییان و بعضاً عشایر، قادر به بافت چه فرش هایی بوده اند. داستان را تا حدودی در کتاب همدان گفته ام، اما آنچه که سالیان بلندی است بر ذهن و روح من حک شده، شاید بخشی مربوط به موقعیت استثنایی و چشم انداز بی نظیر شهرهای همدان، به خصوص آنان که در دامنه های الوند و زاگرس آرمیده اند، باشد.
شهر همدان در میان برخی از زیباترین روستاها (که غالباً شهر یا شهرستان شده اند) قرار گرفته که از آنها می توان به رزن و فامنین و ملایر با فرش های افسونگرش، و مراکز قدیمی فرش بافی نظیر همدان و مریانج و مهربان، و شهرهایی با زیبایی خیره کننده نظیر اسدآباد و تویسرکان نام برد. دیدار استان همدان، دیدار بخشی از بهشت است.