طبق معمول در کرمانشاه با افراد و خانوادههایی آشنا شدم. اگرچه محدودشدن ماموریت من به تعاونی تا حدودی دامنه ارتباط من با مردم را کاسته بود ولی سفر به روستاها و مناطق اطراف کرمانشاه تا حدودی این مساله را جبران میکرد.
در اطراف کرمانشاه روستاهای بسیار زیبایی وجود دارد. مردمان بسیاری از این مناطق غالباً و هرچند ناامیدانه براساس القا مداوم بازارهای فرش گاه از خود نقوش و طرحهایی ابداع میکردند نوعی فرشبافی غیر بومی وبی معنا و برخلاف عرف منطقه و حتی بیارتباط با خریدارانی که فرشهای کهن و سنتی آنها را میشناختند بعضاً نقوش و فرشهایی ابداع کردند که شانسی برای فروش نداشت.
بعضی ازاین فرشها با ابعاد بزرگ درمدتهای طولانی و با صرف هزینههایی که بیتردید برایشان سنگین بود بافته شده بودند وبا دیدن من شروع به شرح چگونگی بافت و مشکلات خود کرده و انتظار کمک برای فروش آن را داشتند.
این مساله که بارها طی سفرهای پژوهشی من و در مناطق مختلف اتفاق میافتاد نمونه آشکاری از برنامههای راهبردی غلط مسئولان نهادهای فرش در تغییر ساختار بومی مناطق برای بظاهر نجات از نقوش کهن و یکنواخت فرش دستباف بود. نهایت آنکه بخوبی میشده یکی از عوامل مهم ازبینرفتن فرشهای کوچک پارچه و نقوش زیبا و غنی بومی و طبیعتا که بهای ارزان آنها را مناسب برای مصرف کنندگانی کرده بود که بعدها دلیل روکردن بسیاری از آنها به فرشهای ماشینی شد.
چگونه میتوانستم از نظر قهرآلود خود نسبت به این نوع شیوه تولید حرف بزنم در شرایطی که حتی اگر فرش نسبتا مناسبی نیز باشد در گوشه یک روستا برای کسی که کار خود را یگانه و استثنایی میداند و احتمالاً انتظار بالایی نیز دارد مشتری مناسبی برد.
این نمونه از روشهای نادرستی بود که هدف خود را بجای حمایت از نقوش و رنگهای زیبا و کهن بومی قرار دهد سعی دارد بافندگان را در تمام نقاط به شکل خمیری درآورد که به هدایت افکار و رهنمودها و نمایندگان دلالان و واسطههای سودجو هر لحظه تغییر شکل داده و راه و روش و شیوههای چندین هزارساله و موفق خودر فراموش میکنند.
بهرحال درگذر از کرمانشاه در روستاهای با سابقهای که قبلاً با تاثیرپذیری ازطرحها ونقشهای زیبا و غنی دو منطقه همجوار خود یعنی همدان و کردستان فرشهای زیبایی تولید میکردند کمتر با فرشبافی قدرتمندی مواجه شدیم ظاهراً بیشتر فرشبافی استان تحت نفوذ تعاونی بود که تعیینکننده سرنوشت کتاب ما دردستیابی به طرحها وفرشها دراختیار انها بود.
اما اگر از فرش بگذریم کرمانشاه استانی تاریخی و نمایشگر بسیاری از لحظات تاریخی وحساس سرنوشت این سرزمین است با وجود نقش برجسته اسطورهای شاپور دوم و سایر نقوش بازمانده از قدرت و شکوه شاهان هخامنشی، معبد آناهیتا و مجسمه هرکول و چند نماد اساطیری دیگر تمدن یونانی (هلنیسی) نمودار بارزی از سلطه دردناک یونانیها (مقدونیها) بر سرزمین و مردم ایران است که به حکومت یکی از قدرتمندترین امپراطوریهای نهفقط ایران که در نیمی از دنیای قدیم پایان داد.
از شگفتی حوادث روزگار آنکه یکی از دلایل مسلم این فاجعه که تاریخی آشفتگی و جدال شاهان و شاهزادگان خاندانها و سرداران و نابودکردن یکدیگر تا حد ضعف و درماندگی بود در بیستون و کنار مجسمه هرکول اساطیری در داستان خسرو (زنباره خوشگذران) و شیرینخواه واقعی وخواه افسانه متجلی است که چگونه آخرین تواناییها و اقتدار حکومت را در هوسرانی از یک سو و جنگهای بیهوده خویش برباد داد.
اما چه کنیم که نظامی گنجوی یکی از شاعران خوش سخن و برجسته ایران است و او از مثلث خسرو و شیرین و فرهاد کوهکن که بناچار از قدرت شاه تیشه بر ریشه خود زد داستانی رمانتیک و تاثیرگذار به نظم آورد.
هرگاه خاطرات این سفرها را مینویسم گاه نگاهی به کتاب نوشته شده میاندازم که چند سطری آن را در اینجا تکرار میکنم.
«من نمیدانم این دگردیسی روحی و فکری من درچه زمانی و در کدام یک ازاین سفرهای طولانی اتفاق افتاد و چگونه فرش دستباف این جنین برای من وسعتی به پهنه دنیا یافت و نقشها و رنگهای بیانتهای آن برایم بهعنوان نمادی دلانگیز از فرهنگ و هنر سرزمینی که دوست داشتم درآمد. اما باید رفت و دید که چگونه فرش دستباف بهعنوان یک کالا و یک فرایند مادی که ما این چنین سادهانگارانه و خنثی به آن مینگریم، در زندگی و سرنوشت گروهی از مردم سرزمین ما مفهومی فرامادی و عمیق مییابد و در شکل بیرونی ناچار از آنیم که بپذیریم آسیب و رکود یک صنعت بهظاهر دستی و غیرقابل اعتنا چگونه میتواند شکلی از یک فاجعه بیابد.
«امروز بیهیچ تردیدی کمتر کسی که به واقعیت سقوط کیفی فرش ایران اذعان نداشته باشد. کجا هستند آن مسئولان باوجدانی که عرصه را بر کارفرمایان و سفارش دهندگانی که عملاً استفاده از پشم دباغی و الیاف مصنوعی و گره های تقلبی و نقشه های غیر بومی و وارداتی را بر بافندگان تحمیل می کنند تنگ کنند.»