انچه در پی می­آید هرنامی برآن نهاده شود اعم از شرح حال سفرنامه کتابنامه تفاوتی نمی کند اگر دانسته شود هدف انچه بدین شکل به نگارش در آمده چیست؟ بدیهی است هدفی که این نوشته ها تعقیب می کند ابتدا هدفی کلی است و آن امید دادن به دانشجویان هنرجویان و پژوهشگرانی جوانی که گام نهادن در راه پژوهش را ازهمان ابتدا با دیوارهای بلند محدودیتها و تنگناها و تنگدستیها و دهان های دایما گشوده برای نه گفتن کسانی که امکانات را در اختیار گرفته­ اند می­ بینند. اما اگر موضوع پژوهش که باید تلاش شودبی توجه به اعمال نظرهای کوته بینانه برای دوری از حوزه های انسانی و اجتماعی و حتی تاریخ یابی صحیح انتخاب شود راه تحقیق ولو کوره راه و مملو از سنگلاخ باشد از دستیابی بدور نیست .

سفرنامه ها

سفرنامه بخش هفدهم

پایان کتاب خراسان هرچند با اندوهی عمیق همراه بود درمقابل آنچه درمورد دوکتاب بعدی بر من گذشت رنگ باخت. شاید خوانندگان این سفرنامه‌ها این ماجراهایی را که یاد می شود نوعی اغراق و یا و زیاده‌گویی تلقی کرده و یا اگر خواستند حداقل بخشی از آن را عدم توانایی ویا و بی‌دست و پایی من و یا مسایلی ازاین دست تلقی کنند. من خود هنگامی که به گذشته نگاه می‌کنم بی‌اغراق فکر می‌کنم که من چگونه این دوران را گذرانده‌ام.

گاهی توجه می‌دهم به اینکه من عمری طولانی از سر گذرانده‌ام که بیشتر این اتفاقات در دودهه اول نیمه‌دوم زندگیم که شروع فعالیت‌های میدانی من بود روی داده است. بنابراین اندکی طالب نگاه مهرآمیز‌تری هستم برای آنکه یاد‌آوری می‌کنم اول آنکه زن بودم دریک فضای اجتماعی قهرآلود و نامهربان درحیطه‌ای گام گذارده بودم که نه‌فقط چندان زنانه نبود بلکه محیطی که کار می‌کردم و نوع تلاش حرفه‌ای که داشتم حداقل در آن زمان و در مراحل اولیه به‌نوعی مردانه بود (خوشبختانه امروزه زنان و دختران ما فضاهایی گسترده‌تری را به چنگ آورده‌اند) که شاید نوعی خشونت و قلدری اخلاقی نیاز داشت که من فاقد آن بودم

مساله مهم دیگر آنکه قبلاً اشاره کردم که اصولاً درکارم کمتر از یک اسپانسر خوب بهره بردم و بیفزایم که کاری از آن نوع که من می‌کردم درواقع پروژ‌ه‌ای بود که به یک تیم توانا همراه با حمایت‌های لازم نیاز داشت و طبیعتاً با یک ماشین نامناسب و یک نیم عکاس که رانندگی هم می‌کرد و امکاناتی که نبود سختی تمام پروژه روی دوش خود من بود و متاسفانه این برنامه را در تمام طول زندگیم و در مورد هر آنچه انجام می‌ دادم داشتم و طبیعی است که در چنین احوالی مسایلی ازاین دست نیز پیش می‌آمد.

. این چنین بود که هرجا اگر مشکلی پیش می‌آمد و به‌خصوص اگر ارتباطی با مسایل مالی و زیان و غیره پیدا می‌شد با وجود ادعایی که به کارایی و خستگی‌ناپذیری و انرژی پایان‌ناپذیر خود داشتم بلافاصله کوتاه می‌آمدم و یا جا می زدم. البته شاید باور کردنش سخت باشد که من بلافاصله با درگیر‌کردن خود در برنامه‌های مختلف دیگر سعی در به پشت انداختن مسایل پیش‌آمده می‌کردم

دراین زمان طبق معمول مقالات بلندی را می‌نوشتم که عمدتاً در روزنامه‌های پز مخاطب که می‌فرستادم چاپ می‌شد برخی مقالات کمی جنجال برانگیز می شد. پیشاپیش باید بگویم که به‌تدریج که در نوشتن مقالات جلو می‌رفتم و نوشته‌هایم با استقبال نشریات روبرو می شد یکی از دست آوردهای ذهنی من خود آموزی و گسترش محتوایی نوشته‌هایم بود. باعث می‌شد که مرتباً این دریافت‌های ذهنی را به تجربه وسپس دانش در حوزه فرش بدل کنم واین گسترش محتوایی گذشته از ایجاد انگیزه و علاقه برای ادامه کار عموماً به اعتقادات پایدار من تبدیل می‌شد

دانش‌های اولیه من عموماً استفاده از داشته‌های آکادمیک در شناخت مبانی رنگ و رنگرزی و نخ و الیاف بود که سپس با مسایل مربوط به استاندارد و روش ‌های شناسایی کیفیت الیاف و رنگ‌ها (ازجمله شناخت الیاف پوسیده و دباغی در تولیدات به‌ویژه فرش و تشخیص آزمایشگاهی ثبات رنگ) می شد که میراث تجربه‌های من از سال‌های کار در موسسه استاندارد بود. تا حدودی آنها را به واقعیت‌های عینی بدل کرده بود. لازم است ذکر کنم که آن زمان جامعه فرش به میزان زیادی از نظر تحلیل مسایل فرش به‌صورت علمی ضعیف بود و به همین علت در مراکز متعددی از‌جمله دانشگاه‌ها برای سخنرانی و طرح این مسایل دعوت می شدم

با‌این‌حال با همه فعالیت هاومشغولیت‌هایی که داشتم سرنوشت کتاب خراسان مرا سخت نا‌امید کرده بود و کم‌کم می‌ فهمیدم که حتی با فرض وجود تمام تنگناها ودشواری‌ها اگر کتاب هم نوشته شود مساله چاپ خود به‌تنهایی دیوار بلندی در مقابل نویسنده شاعر ویا هر موجود بینوای دیگری است که اندوخته‌ای جز فکر و اندیشه خود ندارد.

و هم دراین زمان بود که دریکی از نمایشگاه‌های فرش که من در آنجا غرفه‌ای داشتم، سرپرست یکی از نهادهای دولتی که مسئول در تولید فرش بود و تشکیلات بزرگی زیر پوشش داشت با پیشنهادی وسوسه‌کننده به سراغ من آمد.

علیرغم آن که بالاخره تا حدودی مساله کتاب قبلی را پشت سر گذارده بودم هنوز از نظر اشتغال فکری در شرایطی بودم

که حتی اگر کسی با شرایط نازل‌تری دستم را می‌گرفت می‌پذیرفتم چه رسد به پیشنهادی که حق‌التالیف بالا و با امکانات مورد نیاز نظیر ماشین و عکاس و راننده غیره جزو شرایط قرار داد بود. که برای تهیه دوکتاب مربوط به کرمانشاه و کردستان با شرایطی عادلانه نوشته شد. البته وقتی کار را شروع کردیم تامین امکانات دراختیار خودم قرار گرفت که تقریباً با نوعی اطمینان به‌صورت نقد با من محاسبه می شد.

البته اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم بسیاری مسایل برایم روشن شده که به هنگام عقد قرارداد فکر نمی‌کردم اینکه در با‌توجه‌به اینکه درآن زمان نوشته‌ها معمولا سخنرانی‌ها و حتی درس‌های من معمولا نسبت به برنامه‌های دولتی و حتی بخش خصوصی درمورد فرش نقادانه و معترضانه بود چگونه این چنین قرار داد گشاده‌دستانه‌ای پیش‌رویم قرار‌گرفته بود طرف‌های قرار داد چه در سر داشتند؟ بعدا صحبت بیشتری خواهیم داشت.

درگذشته اشاره کردم کهن هنگام کار در یک منطقه معمولا کار بعدی را که در منطقه همجوار بود در ذهنم آماده می‌کردم

این بود که دریکی ازسفرهای همدان سری به کرمانشاه نیز زده بودم که بین آن زمان و شروع کار در کرمانشاه که چند کتاب را بپایان رسانده بودم فاصله‌ای تقریباً طولانی افتاد.