از گذشته . بخش ششم

سه دهه۲۰ و۳۰ و۴۰ سه دهه پر تحول و تاثیر‌گذار و پر مفهوم در تاریخ مه‌آلود سرنوشت ایران حداقل در قرن حاضر بود نسلی که دراین سه ده پرورش یافته بود به دلایل مختلف دارای علایق مشترکی بود. این اشتراک تدریجا‌ی طی سه دهه سال‌های ۲۰ ۴۰که به‌نوعی آغازی بر پایان محدودیت‌های اعمال شده بعد از سرنوشت غم‌انگیز انقلاب ملی مشروطه اجتماعی در اوایل قرن بود.
گروه شاعران و نویسندگانی را که در دو دهه یاد‌شده پدیدار شده و بعضاً با در برابر سختی‌ها و اختلافات تا پای جان تلاش کردند که کردند که ادامه‌دهنده راه تحقق آرمان‌ها و آرزوهای مبارزان مشروطه باشند نمی‌توان فراموش کرد. اما به‌هر‌حال این امر مولود تا حدودی آزادی نا‌ منتظر دهه بیست و بعد از پایان دوره پهلوی اول بود که به دلایل متعددی ازجمله جوانی شاه تازه و تا اندازه‌ای بهم ریختگی اوضاع سیاسی اجتماعی کشور به‌وجود آمده بود.
البته این به معنای نفی حضور و خلاقیت نویسندگان و شاعرانی برجسته در دوره پهلوی اول نیست. صادق هدایت و جمال-زاده همراه با نویسندگان طراز اول دیگری چون مشفق کاظمی، بزرگ علوی به همراه شاعرانی چون نیما یوشیج و ملک‌الشعرا بهار و دیگرانی با طرح بیان انتقادی مسایل اجتماعی و بندرت سیاسی گامی نو دربنیان‌گزاری ساختار ادبیات نوشتاری ایران سعی می‌کردند گامی نودراین راه بردارند. البته ترجمه آثار بسیاری از ادبیات خارجی به‌ویژه از زبان‌های فرانسوی و روسی یاری‌رسان رشد ادبیات نوین بود.
باید اشاره کنم که آنچه درپی می‌آید نباید به‌عنوان یک نگاه تحلیلی و تخصصی در زمینه ادبیات تلقی شود بلکه تنها ذکر نکات برجسته و روشنی است که در تاریخ‌های مربوط به ادبیات به ان‌ها اشاره شده است..
این که چرا ادبیات دوره پهلوی علیرغم گستردگی خویش و علیرغم آفرینندگی و نوآوری که در ذات خویش داشت نتوانست به آن شور و التهاب دهه‌های بعدی دست یابد را می‌توان به چند نکته اشاره کرد.
بااشاره اجمالی دوره پهلوی اول لازم است اضافه کنم که صرف نظر از عدم حمایت ویا بی‌اعتنایی که از طرف عاملان فرهنگی حکومت به اهل ادب و هنر (به استثنای برخی تالیفات باستانشناسی و تاریخی) می‌شد چندین مساله در مقابل این موج ادبی نورسیده وجود داشت که از مهم‌ترین آنها بیش از هر امر دیگری سایه اندوه ناشی از شکست غم‌انگیز انقلاب مشروطه و فضای آشفته مملو از فقر درماندگی و از همه مهم‌تر بی‌سوادی و عقب‌ماندگی جامعه بود.
ازاین رو رویکرد نویسندگان و شاعران و اهل قلم بهر سویی به‌نوعی با یکی از گرفتاری‌‌های اجتماعی آمیخته بود اگر به این مساله ممنوعیت و دشمنی با هنرمندانی که بنوعی سعی در انتقادی سیاسی و حکومتی داشتند اضافه کنیم تا حدودی می‌توان علل دلسردی و گوشه‌نشینی و بعضاً قتل ودربند‌کردن شاعرانی چون فرخی فرار لاهوتی و انزوای ایرج میرزا و عارف و یاس و تلخی زندگی پروین اعتصامی را دریافت
با این همه اگر شعرا و نویسندگان دوره یادشده نشر آثار و افکار خود را به دوره‌ای بعد سپردند ولی این دوران آغاز پرداختن به سنت‌های کهن و ظالمانه گذشته چون مسایل زنان مساله فقر و فساد و روابط ظالمانه ارباب و رعیت و عقب‌ماندگی جامعه ایران از پیشرفت‌های به‌خصوص اروپا و بسیار مسایل دیگر بود که بعدها تبدیل به مسایل عمده‌ای شده و همواره در اندیشه و هدف جامعه ادبی و اجتماعی منعکس می‌گردید و حکومت را نسبت به ان‌ها مسئول می‌دانست.
مساله دیگری که باید در باره آثار این دوره اشاره کرد اینکه تلاش‌های اهل ادب درجامعه‌ای جریان داشت که اصولاً تحصیلکرده و اهل کتاب نبود و کتاب‌های نوشته شده درسطح محدودی دست بدست می‌شد و بخصوص با عادتی که در اثر ترجمه‌های دوره قاجاری از ادبیات رمانتیک تاریخی عشقی و بعضاً نمایشنامه‌ها در ذائقه مردم پدید آمده بود جامعه کمتر پذیرای کتاب‌های سنگین و مفاهیم جدی بودند
در چنین شرایطی کتاب صادق هدایت و جمالزاده که هردو بعدها از بنی‌انگزاران ادبیات مدرن ایران شناخته شدند چندان ارجی نمی‌یافت از خاطرات شخصی خودم که البته مربوط به این دوران خاص نمی‌شود و مربوط به دورانی بعد از این دهه است که تدریجاً به حیطه یک کتابخوان جدی پا می‌گذاشتم اینکه ازکتاب‌های صادق هدایت به‌خاطر فضای تاریک و غمگین آن خوشم نمی‌آمد. البته من بعدها این امر را به روحیه پر تحرک و طالب هیجان خود که هرچه بدستم می‌رسید می‌خواندم ازجمله کتاب‌های مطیع‌الدوله حجازی و جواد فاضل و مستعان که شاخص‌ترین آن علاقه به جک لندن بود که بعدها به کتاب‌های پیچیده داستایفسکی وکتاب‌های چالش‌برانگیز کسروی رسید.
هدف از یاداوری بالا آنکه دراین دهه با نظری اجمالی سوای کتاب‌های تاریخی و پژوهش‌های مربوط به تاریخ ایران به کتاب‌های دشتی و جواد فاضل و مطیع الدوله حجازی کتاب‌های این دوره (پهلوی اول) طبقه کتابخوان بود و سال‌ها باید بگذرد تا صادق هدایت و صادق چوبک و محمد قاضی و بزرگ علوی جایگاهی درخور بیابند.