جستجو در میان انبوه اوراق گذشته، مقاله ای از دوست گرامی آقای مبین فر را که مربوط به سالهای پیشین است، بدستم رسید. دیدم دریغ است از آن استفاده نکنم.
همراه مطلب مربوط به بافنده قوچانی شرحی از شهر قوچان است که سوای آنکه مطالبی این چنین برای سایت مغتنم است نمودار عشق عمیقی است که آقای مبین فر به سرزمین و زادگاه خود دارد و سالهای طولانی از زندگی خود را در خدمت به آن گذرانده است. اگرچه شاید مطلب اندکی قدیمی شده باشد ولی امیدوارم فتح بابی باشد برای ایجاد ارتباطی بیشتر و دریافت مطالبی راجع به ایران و بزرگان این سرزمین که ایشان در این زمینه تخصص دارند.
با سپاس. شیرین صور اصرافیل
زني از تبار تلاش عاشقانه
نگاهي به زندگي بانوي گليم باف قرباني
نامش بي بي خانم و نام فامیلش ولیزاده ي خيرآباد است و طبق شناسنامه ي ثبتي اش متولد سال ۱۳۴۹ است. اما خودش مي گويد: سال انقلاب من ۳ یا ۴ سال داشتم که به روایتی دیگر باید متولد سال ۵۴ یا ۵۵ باشد. اما به چهره شکسته تر به نظر می آید و این نشان از فعالیتها و تلاش هاي شبانه روزي او دارد. به روايتي, او اهل روستای کرنگان (۱) چناران (۳) است اما با لهجه ي کردي كرمانجي (۳) سخن مي گويد و از ايل (۴) و طايفه ي (۵) توپکانلو (۶) است .
او فرزند دوم خانواده است و خانواده ي او شامل ۳ خواهر و ۴ برادر از یک پدر و مادرند تا آنجایی که خود روایت می کند همیشه در حال تلاش و کوشش براي زندگي روزمره ي خود و خانواده بوده است .
او در سال ۱۳۷۳ به شهر کهنه (۷) کوچ کرده است و علت کوچ او بیشتر به خاطر تحصیل فرزندانش بوده و اسکان در منطقه را به همین لحاظ پذیرفته است و از خانواده ی پدری جدا شده (8)
پدر به عنوان یک عشایر و دامدار, اداره ي امور زندگي را بر عهده داشته و از فرزندان خانواده نیز به عنوان نيروهاي انساني کاري به رسم ديرينه ي ايلات (۹) و طوایف (۱۰) استفاده می کرده است ·
او امروز خود مادر است و مسئوليتهاي بسيار سنگيني را بر دوش خود احساس میکند و بنابراین تمام انرژي و نيروي خود را وقف همسر و ۵ فرزند خود نموده است. او معتقد است ضمن حفظ اصالتها و آداب و رسوم اجتماعي و فرهنگ ایلیاتی فرزندان خود را طوری تربیت کند که از کلان فرهنگ اجتماعي همنوعان خود عقب نمانند بر همین منوال هر ۵ فرزند خود را تشویق به تحصیل نموده است و همچون پروانه اي گرداگرد فرزندان خود بال پرواز گشوده و عاشقانه در تربیت و پرورش فکري و جسمي آنان تلاش مي کند از او خواستم که فقط ۲۴ ساعت از زندگي خود را شرح دهد, اولین واژه اي که در اولین جمله به کار بزد, واژه ي زحمت زیاد بود . او گوید : ” در اصل ما آدمهایی هستیم که در زحمت زیاد بزرگ شده ایم و خود نیز زحمت زيادي مي کشیم که زندگیمان را سرو سامان دهیم از اذان صبح براي نماز از خواب بیدار میشوم تا نیمه هاي شب به فعالیت می پردازم چراکه من به کار و فعالیت زیاد عادت کرده ام و از بيكاري و منفعل نشستن هیچ خوشم نمي آيد به عبارتي, من از بيكاري خسته مي شوم تا از کار . او مي گويد : بعد از نماز صبح بخشي از کارهایی را که دیروز شروع کرده ام ادامه مي دهم, يعني شيري را که دیروز ظهر براي ماست مایه زده بودنم امروز با جوشاندن دوباره ي آن ماست و ریختن داخل کیسه و یا پوست بز براي ماندگاری تا پاییز آینده آماده میکنم که به آن ماست سوزمه مي گوييم .
بخش ديگري از ماست را بنا به ضرورت جوشانده و سپس در آستري که از جنس متقال است ریخته و براي مدتي مي ماند. و اصطلاحا آبش کشیده می شود که به آن ماست چکیده می گوییم .
به طور معمول بعد از راهي کردن بچه ها براي رفتن به مدرسه و تحصیل علم, حدود, ساعت ٩ برای دوشیدن شیر گوسفندان خود راهي بیریگاه (۱۱) شده و اگر آن روز آلچق (۱۲) دیگران باشد. در دوشیدن شیر و جمع آوري آن به دیگران کمک میکنم و در غیر این صورت اگر آلچق خودم باشد بعد از جمع آوری, شیر آن روز را به خانه مي آورم و اولین کاری که میکنم شیرها را گرم کرده و سپس چرخ مي کنم و چربي آن را جدا کرده و برای خامه آماده میکنم و سپس بقيه ي شيرها را ماست مايه مي زنم.
این کار تا ساعت ۱۱ طول خواهد کشید. در این فاصله فرزندانم نیز سوروسات ناهار را براي اهل خانه آماده میکنند و ساعتی بعد وقت نمازظهر و عصر است. بعد از نماز, اهل خانه در کنار همدیگر ناهاري را که آماده کرده ایم می خوریم.
بعد از ناهار طبق برنامه داس را برداشته و به سراغ زمينهاي يونجه کاري رفته و علوفه ي موردنیاز گوسفندان را درو کرده و براي آنها مي آورم . ساعتي بعد, پس از صرف چای, به پشم چینی گوسفندان مشغول میشوم و بعد از آن به سراغ تعدادي از گوسفندان که در خانه نگهداري میکنم رفته و آنها را نیز تغذیه میکنم و محیط زندگی گوسفندان را تمیز میکنم .
در بعضي از روزها نیز در این ساعت براي آب گرفتن زمینهای یونجه کاشته شده وقت می گذارم چراکه آب دادن زمینهاي زراعي در منطقه به صورت نوبتی است و سهم آب را خریده ام. فاصله ي زمين يونجه کاری شده تا محل زندگي ام حداقل ۲ كيلومتر است. و هر ۱۰ روز ۶ ساعت سهم آب دارم که با برنامه ريزي انجام شده در روز موعود خود را به محل رسانده و از سهم آب استفاده مي کنم. خود او می گوید : ” هر ساعت آب را ۱۵۰۰۰۰ تومان خریده ام . روي هم ۸۰۰۰۰۰ تومان ” و در نهایت تا قبل از تاريکي و غروب خورشید روی زمین کار میکنم چراکه بعضي از مایحتاج ما و گوسفندانمان از طریق همین زمین تامین میشود مثل : یونجه, گوجه فرنگي, سيب زميني که معمولاً آب زیادی میبرد .
او میگوید: ” ما فقط برای خودمان کار میکنیم و فقط تامین معاش خود را ملاک قرار داده ایم. چراکه با توجه به مقدار زمین و گوسفنداني که در اختیار داریم فرصتي نمي ماند تا برای دیگران کار کنیم. همچنان که پشم چيني گوسفندان را باید خودمان انجام دهیم, کشت و کار زمین ها, درو و جمع کردن محصول را نیز باید خودمان انجام دهیم و در نهایت صبح تا شب را روي زمین و یا با گوسفندان مشغول فعالیت هستیم . از او می پرسم پس کي اين گلیم ها را بافته اي ؟ او مي گويد : شبها را نیز در منزل کار گليم بافي انجام میدهم !!!
از او می پرسم که تا چه زماني از شب کار گلیم بافی انجام مي دهي ؟ او میگوید : ” تا زمانی که توان داشته باشم گلیم میبافم . از او می پرسم که شما از کي به بافت گلیم علاقمند شدي و از کي شروع كردي ؟
میگوید : ” حدوداً ۵ یا ۶ ساله بودم که مادرم در بین عشایر با مادربزرگم به طور اشتراکی گلیم میبافتند و من چون علاقه داشتم هر از چند گاهي آن قسمتهاي ساده ی گلیم را شروع میکردم به بافتن و مادر و مادربزرگم نیز تشویقم میکردند و از آن سال به این طرف گليمهاي زيادي بافته ام … !!!
از او مي پرسم که هدف از بافت گلیم ها چه بود؟ آيا براي امرار معاش و کسب درآمد گلیم میبافتي و يا براي تهيه ي جهيزيهبرای خودت ؟! بعد از لحظه اي سكوت, براي اینکه برق چشمانش را پنهان کند
چشمانش را مي بندد وسرش را پايين مي گيرد وآهي از سر سوز کشیده و مي گويد: من گليم هاي زيادي بافته ام هم براي تهيه ي جهيزيه و هم براي امرار معاش, اما همه ی گلیمهایی را که داشتم فروختم و خرج همین خانه ای که الان در آن زندگی میکنم کردم. یادم هست ۳ جفت گلیم را به قیمت هر جفتی ۶۰۰۰۰ تومان فروختم تا مثلاً ۳ تا ماشین آجر بگیرم و سكوت مي کند …
و پس از دقایقی میگوید : من رنگ را میشناسم و میدانم که روناس و اسپرک چیست و چه رنگهایی دارد و همچنین خودم پشم چيني میکنم بعد آنها را میریسم وسپس آنها را رنگ میکنم و خودم هم گلیم میبافم . ولي بعضي مواقع مثل امروز که کارهایم زیاد شده و به بعضي امور نمیرسم پشمهای تابیده و ریسیده شده ی آماده میخرم و باز هم خودم رنگ میکنم. البته به اجبار از جوهر استفاده میکنم چون راحتتر رنگرزي میشود و به بچه ها هم آموزش داده ام که گلیم .ببافند و زهرا و معصومه در حال حاضر بافنده ی گلیم هستند که در مسابقات آموزش و پرورش شرکت میکنند و بارها مقام آورده اند و در همین سن و سال برنده شده اند از او می پرسم که همسرت چه کار میکند ؟! او مي گويد : ” آقاي نوروزي در طي سال بیشترین ماههاي سال را چوپاني میکند و فقط در ۳ ماهه ي زمستان به گوسفندان خودمان که در اسطبل نگهداری میکنیم میرسد و ما او را مي بينيم. ولي در بقيه ي ماههاي سال اورا به عنوان یک چوپان در دشت باید پیدا کنیم و من نه فقط به عنوان یک مادر بلکه به عنوان سرپرست خانواده ام مسئول اداره امور زندگي خود و فرزندانم هستم .
در پایان از او پرسیدم که حرف دلت را بگو و از او مي خواهم که انتظارش را از رئیس جمهور وقت بگوید ؟! در کمال صداقت و سادگي مي گويد: من از رئیس جمهور انتظار دارم همان طور که معلم هايي که الان فرزندان مرا آموزش مي دهند, من نيز مي توانم مانند معلمان فرزندانم را آموزش دهم و تعدادي هنرجو داشته باشم تا بتوانم این هنر دیرینه و قدیمی گليم بافي را به دیگران و نسل آینده منتقل کنم و من نیز مانند معلمان دیگر حقوق بگیرم و یک درآمدي هم براي زندگیم و هم برای فرزندانم داشته باشم و هم براي مردم و کشورم مفید باشم
خاک پای اهل هنر و معرفت
محمد معین فر | قوچان 10/03/1388
پي نوشت : (1) الف : روستاي کرنگان حدودا در ۵ کیلومتری شهرستان چناران و جزو دهستان بيزكي و بخش گلبهار
چناران است. (چناران از دو بخش مرکزی و گلبهار تشکیل شده است .
ب : روستاي کرنگان از توابع بخش مرکزی شهرستان ورزقان و در ۱۱۰ کيلومتري شمال شرقي تبريز واقع شده است.
صنايع دستي به ویژه قالي بافي عمده ترين صنعت دستی این روستا است که مرغوبیت ویژه ای دارد و در بازارهاي فرش ورزقان و تبریز به فروش میرسد.
(2) : شهرستان چناران با پهنه اي بيش از ٤هزار کیلومترمربع در شمال خاوري استان خراسان رضوي قرار دارد.
(۳) يکي از لهجه هاي ايراني است که طوایف کرد (*) در کردستان ایران و عراق و ترکیه بدان گفتگو مي کنند . بعضي از اين لهجه ها را باید مستقل شمرد, چون تفاوت آنها با کردی کرمانجي زياد است. دو لهجه ي مستقل از این نوع يکي ” زا زا ” است که به تواحی کردنشین غربي متعلق است و يکي ديگر نيز مربوط کرد هاي خراسان رضوي و خراسان شمالي است که به آن کردی کرمانجي مي گويند کردهای ساکن در شمال خراسان (شامل) خراسان شمالي و رضوي کنوني را کرمانج ها تشكيل مي دهند. ایلات و عشایر کرمانج از گذشته هاي ،دور دستبافته ها و صنایع دستی ویژه خود را داشته اند. قالي و قالیچه گلیم پلاس و سفره کردي که آن هم نوعي دستبافته پشمي است از اين جمله است. آثار هنرمندانه اي که البته در گذر زمان دستخوش دگرگوني هاي بي شماري بوده است. متاسفانه امروزه دستبافته هاي کردي به خصوص قالی و قالیچه در حاشيه ي ديگر تولیدات و دستبافته هاي استانهاي خراسان رضوي و شمالي قرار گرفته است.
(*) بخش طوایف و اقوام آریایی که در کوهستان هاي غربي ايران, عراق, ترکیه, و سوريه ي شمالي زندگی میکنند و شمار همه ي آنها امروزه در حدود پنج میلیون تن میباشد. گروه ها و دسته هايي نيز از کردان در خراسان و فارس و جمهوري هاي شوروي, ( آذربایجان, ارمنستان و کردستان ) به سر میبرند . نژاد آنها تيره اي از نژادهای قدیم ایران است. و از چند قرن پیش از میلاد در کوه هاي زاگرس مسکن گزیده اند.
(4) : ايل لغتي است ترکي مغولي که هم بجاي اسم و هم صفت بکار میرود ومعني دوست یار، همراه و قبیله میدهد و نیز ایل را بمعناي بز نر کوهي و گوزن آورده اند و در زبان تركي بمعني سال است (*). لغت عشیره که مترادف ایل میباشد لغتي است عربي (**) و بمعني برادران و تبار و نزدیکان از جانب آبا پدران ) میباشد و جمع آن عشایر و عشیرات است عشیره اسم فارسی مأخوذه از تازي به معني خویشان و نزدیکان و تبار و اهل خانه و قبیله و طایفه است (***)
برای کسب اطلاعات بیشتر به مدخل کلمه ی ایل در دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد دهم صفحه ي ٦٩٨ مراجعه نمایید.
(*) فرهنگ فارسي معين . جلد اول چاپ تهران ١٣٤۲ . صفحه ٤١٨.
(**) فرهنگ آنندراج. جلد اول. چاپ تهران ۱۳۳۵. صفحه ٥٢٥ .
(***) المنجد . چاپ بیروت ١٩٥٦ ميلادي . صفحه ٥٢٩ .
(5) : الف : جماعتي از مردم, دسته, گروه
ب : افرادی که با یکدیگر نسبت خویشاوندي دارند. افرادي که داراي منافع, اهداف, فعالیتها یا ویژگیهای مشترک دیگر باشند.
(6): توپکانلو معروف به توپان” که جمع توپ است و توپ در کرمانجي بمعناي انبوهي از جمعيت با درختان به کار می رود. این خود مي رساند که توپان مرکب از انبوهي از تیره هاي فراوان بوده است .در حال حاضر نیز از بزرگ ترین و پراکنده ترین ایلات کرمانج خراسان است که در جوین، اسفراین ، سبزوار، شیروان ، قوچان، درگز ، مشهد ، شمال نیشابور و رشته کوه بینالود به سر مي برند. کردهای توپکانلو مردمان تنومند و سینه فراخ و داراي صورت گندمگون و چشم و ابروي مشكي و ابروهای پرپشت و بقول کرمانج ها ” ناوپیل پان و چاوبرو ره ش ” مي باشند. همگی خندان رو و مهربان و مهمان نوازاند و این نشانه اي از موهبت طبیعت است که به آنها اعطا گردیده است. زنان توپکانلو در شیک پوشی در میان کردهای خراسان شهره اند. تیره های توپکانلو تا آنجا که بدان دست یافته ام عبارتند از :۱-کرکانلو ۲- كالميشي ٣- فرهاد خاني ها -٤ لطيفي -٥ترابي ها -٦ شيرقاضي ها – آقا محمد خاني ها ۸- سمكان ها ۹- زينلي ها.
توپکانلو ها روي هم رفته در تمام نقاط خراسان پراکندهاند و بیش از ۵۰۰۰ خانوار مي باشند که بیش از ١٤٥ گله گوسفند دارند. بعضي از توپکانلو ها که در زمستان به مراوه تپه مي روند در تابستان به کوه های شاه جهان و آلاداغ مي آيند و در اطراف آبروان و کچی باروگاومیشین به سر مي برند و زمستان را به سرخس میروند .
(7): شهر کهنه یا قوچان عتیق دهستانی است از توابع بخش مرکزي شهرستان قوچان در استان خراسان رضوي و نام قوچان قدیم است که در ۲ فرسخي (۱۲) کيلومتري شمال غربي قوچان فعلي واقع شده است )
(۸) : عشایر جمع عشیره و عشیره مجموعه اي از چندین طایفه که با یکدیگر نسبت خويشاوندي, پيوند خانوادگي, روابط متقابل, سکونتگاه مشترک دارند.
(۹) : ایلات جمع ایل است. به پي نوشت شماره (۳)
(10) : طوایف جمع طایفه است . به پي نوشت شماره مراجعه کنید.
(۱۱) : بیریگاه محلی است که گوسفندان را در آنجا جمع میکنند و صاحبان گوسفندان گرد هم مي آيند و با تعامل و همکاری شیر گوشفندان را مراجعه کنید میدوشند و تمام آن شیرها را به کسی که الحق اوست تحویل می دهند .
(۱۲) : آلچق به معني آن است که شیر کلیه گوسفندان گله در آن روز به یک نفر میرسد .











