آمده بود، غرق در ضعف و شادی و هیجان زده که بچه نشستهای، مسئلهٔ غامض فرش ایران و دشواری مشکلات ریز و درشت اقتصادی آن حل شده است و عجیبتر اینکه شکوفایی بازار فرش، با تردد تورهای بازاری و درآمدهای ارزی به ایرانیان ارث رسیده!
شدم همدمش، هم به شرق آمدم و هم از ته دل خوشحال شدم که حتی اگر چه شبه باطل نیست، ولی حقیقت یافته و میرود دوباره در موقعیت طلاییاش قرار بگیرد.
با دلش بودم. با دنیای خالص و نازک و در لحظههای بعدی، بین کوچههای کوچک با تابلو فرشهای طلایی و روشن و زیبا قدم زدم. بههنگ کرد و گفت:
ـ بین اینها، مونالیزا، مونالیزا! دیدی؟ آقا، اگر داوینچی هم الآن بود، نمیتوانست مثل تابلو فرش خودش، این فرش رو قوی قابل بشه!
مات و مبهوت تماشایش کردم.
در همین حال بود که یکی از بازدیدکنندهها گفت:
ـ تابلو فرش نقاشی نیست؟
تابلوی لبخند زورکی خندهاش گرفت و گفت:
ـ میخواستم حرفش را بگیرم و بگویم، دوست عزیز!
حدود ده، پانزده سال پیشه!
طرفداران تولید این اثر، این تابلو فرشها میگفتند ملا نصرالدین یک روز در بازار، مردم صفی از خلایق دید که انگه بدانند، مردم برای چه صف کشیدهاند. هنگامی از او پرسیدند، برای چه به صف ایستادی؟ گفت: نمیدانم، شاید غذاست، شاید خوراک است!
بدینسان صف هم ایجاد شد، همانطور که گفتیم، طرفداران تولید انبوه فرشهای لوکس، فانتزی و مجلسی، در صف مثل تابلو فرشها که هر کسی میدانست این قبیل یافتهها هم هزار و یک دلیل در بازار صادرات فرش جهان جای اعتباری ندارد و نمیتواند جایگزینی برای قالی اصیل دستباف ایران شود.
در همین حال، دوست دیگرمان که از صادرکنندگان قدیمی و ریشهدار فرش ایران است رسید و وقتی متوجه بحث ما شد، گفت: داستان تابلو فرش با اصل دستباف ما، شباهت به آن قصهٔ ملا نصرالدین نیست.
دوست فرش من، باور داشت که تلاقی شادی و هیجان ناشی از اشتیاق خلاصه شده و گفت:
کدام قصه؟
صادرکنندهٔ قدیمی فرش گفت: همان که میگویند ملا نصرالدین یک روز در بازار، صفی از خلایق دید که انگه بدانند، مردم برای چه صف کشیدهاند. هنگامی از او پرسیدند، برای چه به صف ایستادی؟ گفت: نمیدانم، شاید غذاست، شاید خوراک است!
بدینسان صف هم ایجاد شد، همانطور که گفتیم طرفداران تولید انبوه فرشهای لوکس، فانتزی و مجلسی، در صف مثل تابلو فرشها که هر کسی میدانست این قبیل یافتهها هم هزار و یک دلیل در بازار صادرات فرش جهان جای اعتباری ندارد و نمیتواند جایگزینی برای قالی اصیل دستباف ایران شود.
در همین حال، دوست دیگرمان که از صادرکنندگان قدیمی و ریشهدار فرش ایران است رسید و وقتی متوجه بحث ما شد، گفت: داستان تابلو فرش با اصل دستباف ما، شباهت به آن قصهٔ ملا نصرالدین نیست.
دوست فرش من، باور داشت که تلاقی شادی و هیجان ناشی از اشتیاق خلاصه شده و گفت:
کدام قصه؟
صادرکننده: قدیمی فرش گفت: همان که میگویند ملا نصرالدین یک روز در بازار، صفی از خلایق دید که انگه بدانند، مردم برای چه صف کشیدهاند. هنگامی از او پرسیدند، برای چه به صف ایستادی؟ گفت: نمیدانم، شاید غذاست، شاید خوراک است!
بدینسان صف هم ایجاد شد، همانطور که گفتیم طرفداران تولید انبوه فرشهای لوکس، فانتزی و مجلسی، در صف مثل تابلو فرشها که هر کسی میدانست این قبیل یافتهها هم هزار و یک دلیل در بازار صادرات فرش جهان جای اعتباری ندارد و نمیتواند جایگزینی برای قالی اصیل دستباف ایران شود.
اما امروز، فرش اصیل دستباف ایران در بازارهای بینالمللی فرش بیهمتا بود. اما چون بیحمایت، بیتبلیغ، واقعاً بدون تبلیغات روزنامهای درباره این نوع محصولات و به خصوص صادرات، اصلاً آن را باور نمیکنند.
میدانند که باید واقعاً تابلو فرش، بازار فرش جهان را فتح کرده باشد!