گاه حضور یک فرد یا یک جریان فرهنگی اصیل و هویتمند میتواند در سرنوشت یک شهر و یا منطقه و یا حتی اگر به قول تاریخ اعتماد کنیم گاه حتی در سرنوشت یک کشور تاثیرگذار است.. خوشبخت آن جوامعی که در جریان زیروبمهای بعضاً بازدارنده اجتماعی و تاریخی، گاه پیشآمده که ارادههای انسانی برخلاف جریان جاری و حاکم، مستقل و استوار برپای خویش پیشروند و بر محیط و جوامعی که در آن زندگی میکنند اثر بگذارند. تردید ندارم که اگر کسانی فرش دستباف را با همان نگاهی که من مینگرم تولیدی مهم و تاثیرگذار در سرنوشت اجتماعی اقتصادی و فرهنگی کشور نگاه کنند، قطعاً به من حق خواهند داد که برخی افراد دراین حرفه را (که من درطول سفرهای خود از آنها بسیار دیدهام البته شاید که هدفشان درحد آرزو مانده است) با تعریف بالا وصف کنم.
یکی از این کسان انسانی هنرشناس و هنر دوست و در مسیر و مسئول به نام علی مرشدی و اهل کاشان است. اوست که در مسیر حرکت خویش بیتوجه به مقام و موقعیت و دشواریهای راه و حتی بیتوجه به تاثیر مهمی که شکل و نوع کار و هنر او بر جامعه تولید درکاشان گذارده راه خود را ادامه داده ومی دهد..
زمانی بود که هجوم بهسوی صدور انبوه محصولات بیکیفیت دهان هرکس را که به ضرورت توجه به کیفیت و هویت فرش اشاره میکرد میبست. ولی علی مرشدی ازهمان آغاز که تولیدکننده جوان و تازهکاری بود شاید به شکلی ذاتی و احتمالاً با تاثیر از صداقت و روش کار شرافتمندانه پدرش گام در راه تولید فرش گذاشت و اندک اندک به جایی رسید که دریافت مفهوم فرش خوب چیست و دارای چه ارزشی میباشد. و دانست که مفهوم -هنر تکنیک رنگ نقش و پشم و نخ و ابریشم در فرش چیست و هریک چه جایگاهی دارند و به چشم خود می-دید که چگونه هم صنفان او با بدل کاری و نادرستی و استفاده از مواد و الیاف نامناسب و رنگهای نامرغوب و نقشهای غیر بومی و ناپایدار و انواع نادرستیهای دیگر در تولید، چگونه شهرت یکی از زیباترین تولیدات ملی ایران را به نابودی کشانیده اند. شاید این از خوشبختی شهر کاشان و هر شهر دیگری است که انسانهایی نظیر وی بهتنهایی بار بخشی از تاریخ یک سرزمین را به دوش میکشند.
زمانی که فکر میکنم کتاب کاشان بدون کمکهای علی مرشدی چگونه میتوانست شکل بگیرد یاد همراهیها و کمک -های وی که اصولا به این امر درکاشان شهرت دارد در خاطرم زنده میشود. زمانی که من بعد از سختیهای نخستین آغاز کتاب، در ادامه راه متوقف شدم شاید از بخت من بود که در زمانی مناسب و مکانی مناسب دریچههای گشوده شد و این علی مرشدی بود که با تمام امکاناتش به یاری آمد. علی مرشدی فرزند یک تاجر قماش و فرش بود و وبا فرش بزرگ شد و از روزگار جوانی سرنوشت خویش را با این حرفه زیبا وبا ارزش پیوند زد. با بانویی ازدواج کرد که ذوق و سلیقه را از خانه پدری آورده بود که از اهل فرش بود.
جوامع انسانی همواره درست و نادرست بین دوطبقه سرمایهدار و فرو دست خطی کشیده است اما شاید براین قاعده استثناهایی باشد که به شهادت همین تاریخ برخی ازاین فرا دستان لایق آنچه داشتهاند و یا خود فراهم آوردهاند بوده و هستند من آنچه در ارتباط با علی مرشدی شاهد بودم تنها به اختصار اشاره میکنم که آنچه او در زندگی خود (حداقل از وجه اجتماعی) با داشتههایش انجام میدهد در کلیت خویش مفهومی جز عشق به حرفهای شریف و باارزش به مردم و زادگاهش و درنهایت سرزمینش با مفهوم دیگری قابل تعریف نیست.