ما کجا قرار داریم
ماکجا قرار داریم
آنچه سعی میکنیم دراین بخش نشان دهیم حلقه کار رفته در هنری است که زمانی نهفقط زیبایی و جذابیت آن چشم و دل جهانیان را به خودکشید بلکه آنان که اهل دانش و علم کارشناسی بودند نیز از تکنیک و مهارتی که در تولید چنین کالای هماهنگ و متوازنی بهکار رفته بود، شگفتزده شدند. و هنگامی این مطلب بیشتر برایشان روشن شد که دانستند برخلاف سایر تولیدات دستی دیگر ایرانیان که بخاطر ورود کالاهای صنعتی و بخاطر رقابتی سخت و غیرمنصفانه نابود شده بود، فرش دستباف در جلوی چشمان آنها شاداب و زنده و مملو از از زیبایی و تنوع میدرخشید و به زودی دانستند که این کالایی نیست که به آسانی بتوانند ان را بدست آورند.
این بود که انبوه سرمایه وسرمایهگزار و تاجر و دلال سرازیر این کشور شدند تا بتوانند کالایی را که دستیابی به آن ناممکن بود درمحل تولید آن بدست آورند
درباره فرش دستباف کارشناسان و فرششناسان خارجی پژوهشهای بسیار انجام داده و کتاب های بسیار نوشتهاند غالباً با عکسهای فریبنده و جذاب که برخی از این کتابها بهخاطر فرش خود ارزشی هنری یافته است
اماین تمام داستان نیست در اینکه این کتابها و تولیدات زیبایی از فرشهای ایران که به دنیا میرفت بسیار به معرفی فرش ایران کمک کرد. و در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی تنها منابع مستند نهتنها برای اهل فرش بلکه بهعنوان الگوی نقشها و طرحهای زیبا و کاربردی برای تولیدکنندگان و طراحان تازه رسیده مورد استفاده قرار گرفت تردید نیست اما طی این سالها با آنچه بر سر فرش آمد سقوط آن روشن بود اگرچه شاید بهعنوان یک میراث ملی که ریشه کهن در خاکی کهنتر دارد میتوان امیدوار بود که روزی سر از خاک بردارد مشروط به آن که آنچه بر آن گذشته تکرار نشود.
در اینجا قصد برگشتن به داستانهای گفته شده را نداریم شاید روزی به تکرار دوباره آنها برگردیم ولی اکنون زمان طرح مساله مهمتری است که یکی از دلایل اصلی آسیب به فرش ایران میتواند باشد.
از آن زمان که پژوهشگران محققان نویسندگان اقتصاددانان و کارشناسان و گروههای دیگری تلاش کردند تا راجع به این میراث باارزش هزارانساله قلم بزنند و یا اقدامی علیالظاهر درجهت کمک به آن انجام دهند. در تمام آنها یک مساله گم بود آن این که فرش دستباف از آن کیست و به عبارت بهتر چه کس و یا کسانی سهم اصلی را در تولید این هنر زیبا دارند؟. پیشاپیش باید ذکر کنیم که مساله-ای که طرح می-شود عموماً بر فرشهای بزرگ پارچه شهری ویا بهصورت روشنتر درمورد فرشهایی که در تولید آنها کار بسیاری صورت گرفته و نهایتاً دارای ارزش مادی و یا معنوی بالایی می-باشند.
بدیهی است در اینجا هدف سهمخواهی برای کسی و یانفی ارزشی که تا بحال بهعنوان اینکه فرش از آن تولیدکننده و یا مجموعهدار و یا تاجر فرش شناخته شده نیست. بلکه هدف آن است که دانسته شود در آنچه ما فرش دستباف میخوانیم و از دیدنش لذت می-بریم و گاه حاضریم به بهای آن هزینههای گزاف به پردازیم چه کسانی سهم دارند آیا تنها دارنده فرش و یا اگر اندک حرمتی قایل شویم تولیدکننده، صاحب فرش میباشد و یا اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم نامهای کوچکتر و ناشناختهتری نیز اندک اندک چهره مینمایند.
بنا براین اگر درمورد حقانیت تولیدکننده بر فرش بافته شده طبیعتاً مسالهای که مطرح می-شود مساله چالشبرانگیز است نهتنها به این دلیل که ما درمورد یک امر سنتی پذیرفته شده طرح سئوال میکنیم بلکه میدانیم آنچه درمقابل آن قرار میدهیم هم به لحاظ وسعت و گسترش و هم به لحاظ تنوع به میزان زیادی گسترده و تا حدودی مبهم است.
درمورد آنچه ازاین پس خواهد نهتنها تعریضی به ساحت تولیدکنندگان صاحب نام که بهر حال فرشهای نفیس و ماندگاری با نام و نظارت آنها بافته شده نیست زیرا که هیچگاه نمیتوان سهم یک تولیدکننده خوب که درواقع مدیر و استاد و ادارهکننده پروژه مهم و با ارزشی چون فرش است ندیده گرفت. بلکه در اینجا انتظار داریم که این متولیان والای فرش اصولاً فرش را فراموش کرده به آن بیاندیشند که در این رشته تولیدی متجاوز از سی حرفه مشخص اعم از هنرمند و فنی کار از کارگر ماهر گرفته تا کارگر ساده وجود دارد که اگر به لحاظ عددی به خواهیم افراد شاغل دراین رشته -ها را تنها یک برآورد ساده در طول تنها صدسال اخیر (که حداقل در ایران لفظ کارگر مفهوم پیدا کرد) حساب کنیم به ارقام نجومی خواهیم رسید.
روشن است که ما انتظار نداریم که مثلا روی فرش نام سازندهدار ویا چله کش درکنار نام تولیدکننده نوشته شود ولی تولیدکنندگان شریف و درستکاری که طی این سالها به برکت فرش که امروز حال خوشی ندارد از ثروت و نعمت برخوردار شدهاند (که بیش از هر سرمایهگزار دیگری حقشان است) آیا هیچگاه متوجه شدهاند که هنوز در این کشور کارگران وابسته فرش اصولاً کارگر تلقی نمیشوند چه رسد به آنکه سهمی از فرش بخواهند.
در زمان حکومت قاجار در لیست اصنافی که دولت پذیرفته است حتی اسم روده کش و پسایی و قصاب و گروههای دیگری اگر چه به تخفیف یاد نمیکنیم آمده است ولی نامی از بافنده و رنگرز و رفو کار و غیره درمیان نیست.
میدانیم که درسالهای اخیر با زور و فشار و بعضاً سمینار و کنفرانس هزار ترفند دیگر قرار شد که بیمهای برای کارگران قالیباف (پذیرش غیرمستقیم قالیبافان بهعنوان کارگر) برقرار شود که میدانیم چه برنامههایی برسر آن اجرا شد و گذشته از آن انگار نه که در این شغل هزاران کارگر دیگر چون رنگرز رفو گر چله کش پرداخت کار دیگر وجود دارد که البته طراح را بهعنوان هنرمند در رده دیگری قرار دادههایم.
در آنچه در بخش بعدی تحت عنوان آفرینندگان یک پدیده خواهد آمد تلاش میکنیم که حتیالامکان به سیر تولید یک فرش و به نقش کسانی که در پیدایش آن ولو کوچکترین سهم را داشته باشند بپردازیم. یاری و همراهی کلیه کسانی که هنوز ارزشی برای فرش دستباف قائلند و به بقای آن امید دارند خواهانیم.

آفرینندگان
دراین بخش نگاهی اجمالی به مراحل تولید فرش و پسازآن به افراد و گروههایی میپردازیم که نقشآفرینندگان اصلی فرش را دارند:. از نظر علمی میتوان کل مجموعه فرش را بهصورت یک پروژه نگاه کنیم که که اجرای آن مبانی خاص خود را دارد. دراین پروژه تولید فرش موضوع اصلی پروژه است. هدف تولید فرش عوامل اجرایی عبارتند از: مدیر تولید که میتواند سرمایهگزار و صاحب فرش و کار فرما باشد از اولین وظایف سرمایهگزار یا. تولیدکننده انتخاب نقشه (موضوع پروژه) است. انتخاب نقشه یاد آوری۱- : در اینجا مراحل اجرای کار را بر اساس نقشه طراحی شده قرارگرفته که به لحاظ کمی شامل تمام عوامل اجرایی بافت یک قالی است. یاداوری۲-: ازانجا که کیفیت فرش برحسب نوع تولید (ذهنی-بدون نقشه شهری روستایی باف-یا عشایریباف) باشد یادآوری بالا تغیینکننده کیفیت هیچ شکل و ابعادی از فرش نیست و تنها معطوف به عوامل انسانی شریک درکار تولید فرش است همچنین هدف نهایی آن است که بدانیم یک مدیر خوب وبا تجربه چگونه ابزار و عوامل انجام کار خودرا فراهم میکند. و سهم هریک در به ثمر رسانیدن پروژه چه به لحاظ مادی و چه به لحاظ معنوی کدام است؟ و در ضمن چه باید بکنیم که کسانی که در کار نقش موثری در دارند سهمی ولو اندک به تناسب کار خود داشته باشند . یاداوری ۳ – : تولید فرش ممکنست تکبافی (خویش فرمایی) یا به سفارش و یا کارگاهی و روستاییباف و عشایریباف ویا شهریباف باشد طبیعتاً از آنجا که هدف ما نشان عوامل مشترک در تولید یک فرش و تعیین ارزش مابازا هریک در مقابل کاری که انجام میدهند میباشد نمونه یک فرش کامل شهری مدیریت شده وبا نقشه شهری را مورد نظر قرار دادهایم.بنا براین لازم است ابتدا به ترکیب کلی گروهی که در تولید یک فرش دخالت دارند بیاندازیم. یاداوری ۴ -: با توجه به آنکه عوامل بافت
طراحان
آنان که درتولید فرش نقش دارند. طراحان شاید برجستهترین نقش در فرش از آن طراحان است البته این امر بیشتر در فرشهای شهری و بهویژه تزیینی و گرانقیمت بوده است. (خوشبختانه درسالهای اخیر درموردی که از طراحان برای برای فرش استفاده میشود بهای نسبتا بالایی پرداخت میشود اگر البته کامپیوتر درمیان نباشد) بدیهی است بخش مهمی از فرشها بهویژه در مناطق روستایی و عشایری طراح چندان نقشی ندارد] بهرحال نقش در فرش اعم از آن که طراح در خلق آن دخالت داشته باشد یانه مهمترین عامل در جذابیت و زیبایی فرش است و بدیهی است که زیباتاید برا حفظ رین و ماندگارترین فرشها که در گنجینههای هنری عام شناختهشدن حاصل ذوق و اندیشه و مهارت قلم فردی بوده که طراح نام دارد. بنابراین هنر اولیه مدیر پروزه ویا بهطورکلی شرط پاگرفتن یک پروره تولید فرش وجود و انتخاب نقشه است. کمترین شرایط لازم برای یک طراح آگاهی به اصول کلی طراحی آشنایی نسبی با نقاشی عمومی سنتی ایران و شناخت نسبی نقوش فرش و اطلاع کافی از ماهیت طرح و نقش مورد اجرا، طبیعی است که بسیاری از کسانی که کار طراحی فرش میکنند واجد شرایط گفته شده نیستند. ولی باید توجه داشت که ما در اینجا از یک طراح حرفهای و به عبارتی از یک هنرمند طراح فرش گفتگو میکنیم. خوشبختانه درسالهای اخیر دربرخی مناطق نظیر اصفهان که نقش طراحان مهمتر و تعداد آنها قابلملاحظه است، طراحان به فکر ایجاد اتحادیه ویا صنف تخصصی خویش افتادهاند که این امر صرف-نظر از اهمیت ان در حفظ حرمتوار طرحها و طراحان باید برای حفظ ارزش والای این هنر و میراث ملی در تمام مراکزی که طراحی بهعنوان یک ضرورت و حرفه شناخته می-شود الگو شود یاداوری دراین مساله نباید به پایین و بالا رفتن بازارهای فرش توجه شود طراحی و نقشه کشی بهویژه در شکل سنتی آن هنر تمام زمانها میباشد.
استاد کاران
استاد کاران در گذشته که معمولا تعداد دستگاهها محدود وبه نوعی قابل کنترل بود معمولا صاحب سرمایه نقش استاد کار را خود بر عهده داشت ولی با گسترش کارگاهها یک استاد کار و درواقع افزایش تولید انبوه لزوم انتخاب یک نفر بهعنوان استاد کار خاص برای هر مجموعه بوجود آمد البته مواردی بوده که در مورد یک فرش خاص معمولا بزرگ پارچه تزیینی و یا سفارشی یک نفر بهعنوان ناظر یا استادکار انتخاب شده است. صرف نظر از تاکید بر اهمیت یک استاد کار در سرپرستی و کنترل کیفیت یک فرش فردی که به توان او را استاد کار نامید آشنایی با اصول اساسی مورد نیاز برای بافت یک فرش است که میتوان به آشنایی با رنگ و رنگرزی الیاف مورد استفاده اصول بافت و حتی اطلاعات نسبی از رفو و پرداخت اشاره کرد و بهعبارتدیگر یک استاد کار باید علاوه بر نظارت عمومی بر شرایط تولید و تامین نیازهای بافندگان (و یا آگاهکردن صاحب کار از مشکلات وابستگان تولید) چنانچه نقص یا مشکلی در جریان تولید پیش آید باید بتواند اولا آنرا تشخیص داده و ضمنا خود ویا باکمک بافندگان قادر به رفع آن باشد. یادآوری ١: دراین مرحله واژگان پیشنهادی مرحله و قبل از شروع کار تولیدکننده وظیفه دارد خود و یا باکمک استاد کار کلیه مواد لازم (نخهای ساده و رنگ شده) دستگاه بافت و ابزار مورد نیاز را تامین نماید.. یاداوری ۲: کار یک استاد کار ماهر وبا تجربه درواقع نوعی کارشناسی فنی (نظیر مهندس ناظر در معماری) است ازاین رو میتوان استفاده از فارغالتحصیلان رشته فرش (به شرط آموزشهای تکمیلی در کنار استادکاران) را در پروژههای تولید فرش بهعنوان استاد کار (کارشناس نقشه -کارشناس رنگ و کارشناس بافت و غیره) پیشنهاد کرد.. یاداوری ۳: بیشتر نظارتهای فنی استادکاران (به استثنای مسائل انسانی وهنری) در کتابهای استاندارد و برخی کتابهای مربوط به فرش بهصورت ویژگیهای فنی فرش آمده
ویژگی های یک بافنده
مساله محرومیت ودشواریهای بافندگان فرش مسالهای که راجع به آن بسیار گفته و نوشته شده است از شواهد برمی آید که این امر سابقهای کهن داشته که تا به امروز هم ادامه دارد. شاید مقدمهای که در این جا میآید مستقیماً ربطی به آنچه در روال چگونگی تولید یک فرش نوشته می-شد نداشته باشد ولی درانتهای این مجموعه به مطلبی کلی درباره آنچه در بینا بین ین سطور نوشته شده اشاره خواهم داشت. درواقع کار بافت فرش کار چندان سختی نیست اما آنچه واقعیت دارد شرایط حاکم بر کاریست که زیر سایهای از انواع محرومیتها دشواریها و نیازها زندگی میکند. تاریخ زندگی بافنده تنها داستان فقر نیست داستان نادیده گرفتهشدن و کمانگاشتهشدن است امروز اگر به فرزند یک بافندهای بگویی که فرش ببافد به نظرش نوعی تحقیر است. برای آنکه مفهوم فرش بافتن آن از نظر او کاری است بدون حداقل شرایط لازم برای یک زندگی عادی بدون هیچ امکانی برای پیشرفت و تغییر. شاید او حتی به این که در حرفه قالیبافی نه قراردادی وجود دارد و نه بیمه و بهداشت و نه وام مسکنی و نه بیمه فرسودگی و آسیب حین کار چندان فکر نکرده همچنان که طی صدها سال هیچکس و کسان دیگری نیز دیگری نیز به این نیازهای یک انسان زحمتکش و مولد فکر نکردهاند. . شاید در کار بافندگی کسانی نیز بودهاند که صاحب درآمد و احترامی شدهاند لازم نیست که فرزند یک بافنده این مسایل را که امروز حداقل شرایط لازم برای یک زندگی کارگری است بداند او. نتیجه این کار را در زندگی مادر و خواهر و شاید هم پدرش بعد از سالهای طولانی دیده است.. واقعیت آن است که کارگر بافنده (که معمولا نمادی از حرفههای موجود در تولید فرش بهحساب آورده می-شود) کارگر تلقی نمیشود نمی-دا نیم برسر هزاران هزار انسانی که طی هزارهها و قرنها در این کار (که در